پرش به محتوای اصلی
بازگشت

ضرب‌المثل‌های فارسی

گنجینه‌ای از حکمت و تجربه پیشینیان در قالب ضرب‌المثل‌های فارسی

آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم
آنچه می‌خواهیم در دسترس ماست اما از آن غافلیم
حکمت و تجربه
از کوزه همان برون تراود که در اوست
گفتار و رفتار هر کس نشانهٔ درون اوست
حکمت و تجربه
آب را از سرچشمه باید بست
جلوی مشکل را باید از ریشه و ابتدای کار گرفت
حکمت و تجربه
از هر دست بدهی، از همان دست می‌گیری
نتیجهٔ رفتار خود را دیر یا زود می‌بینی
حکمت و تجربه
هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی
نیکی و بدی انسان سرانجام به خودش بازمی‌گردد
حکمت و تجربه
بار کج به منزل نمی‌رسد
کاری که بر پایهٔ نادرستی باشد به سرانجام نمی‌رسد
حکمت و تجربه
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست
با رسیدن به هدف بزرگ‌تر، هدف‌های کوچک‌تر هم حاصل می‌شوند
حکمت و تجربه
دست بالای دست بسیار است
همیشه کسی تواناتر از تو نیز وجود دارد
حکمت و تجربه
هر که بامش بیش، برفش بیشتر
هر که دارایی و مقام بیشتری دارد، گرفتاری و مسئولیتش هم بیشتر است
حکمت و تجربه
آفتاب همیشه پشت ابر نمی‌ماند
حقیقت سرانجام آشکار می‌شود
حکمت و تجربه
اندازه نگه دار که اندازه نکوست
میانه‌روی در هر کاری بهترین روش است
حکمت و تجربه
با یک گل بهار نمی‌شود
از یک نشانهٔ کوچک نمی‌توان نتیجهٔ کلی گرفت
حکمت و تجربه
پایت را به اندازهٔ گلیمت دراز کن
از حد و توان خود فراتر نرو
حکمت و تجربه
جوجه را آخر پاییز می‌شمارند
نتیجهٔ هر کار را باید در پایان آن سنجید
حکمت و تجربه
چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی
بدخواهی برای دیگران پیش از همه دامن خود انسان را می‌گیرد
حکمت و تجربه
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
برای دوری از دردسر، با عرف جمع هماهنگ شو
حکمت و تجربه
سالی که نکوست از بهارش پیداست
آغاز هر کار نشان‌دهندهٔ فرجام آن است
حکمت و تجربه
سر بی‌گناه بالای دار نمی‌رود
بی‌گناه سرانجام تبرئه می‌شود
حکمت و تجربه
شاهنامه آخرش خوش است
داوری دربارهٔ هر کار را باید به پایان آن واگذاشت
حکمت و تجربه
شنیدن کی بود مانند دیدن
دیدن بسیار معتبرتر از شنیدن است
حکمت و تجربه
عجله کار شیطان است
شتاب‌زدگی زیان‌بار است
حکمت و تجربه
فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه
کوچکی ظاهری را نشانهٔ ناتوانی مگیر
حکمت و تجربه
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد
کسی که آسیب دیده، بیش از اندازه محتاط می‌شود
حکمت و تجربه
میان ماهِ من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است
دو چیز به‌ظاهر همانند می‌توانند بسیار متفاوت باشند
حکمت و تجربه
هر چه بگندد نمکش می‌زنند، وای به روزی که بگندد نمک
اگر اصلاح‌کننده خود فاسد شود، فاجعه رخ می‌دهد
حکمت و تجربه
هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیرد
کمتر کسی بی‌چشم‌داشت کاری انجام می‌دهد
حکمت و تجربه
یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران
پیش از خرده‌گیری از دیگران، خودت را بسنج
حکمت و تجربه
از ماست که بر ماست
گرفتاری‌های ما نتیجهٔ کار خود ماست
حکمت و تجربه
اسب پیشکشی را دندان نمی‌شمارند
از هدیه عیب‌جویی نمی‌کنند
حکمت و تجربه
تب تند زود عرق می‌کند
شور و شوق ناگهانی زود فروکش می‌کند
حکمت و تجربه
ترحم بر پلنگ تیزدندان، ستمکاری بود بر گوسفندان
دلسوزی بر ظالم، ستم بر مظلوم است
حکمت و تجربه
تخم‌مرغ‌دزد، شتردزد می‌شود
خطای کوچکِ بی‌مجازات به خطای بزرگ می‌انجامد
حکمت و تجربه
حرف حق تلخ است
شنیدن حقیقت دشوار اما سودمند است
حکمت و تجربه
هر که خربزه می‌خورد، پای لرزش هم می‌نشیند
هر کس باید پیامد انتخاب خود را بپذیرد
حکمت و تجربه
خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج
بنیاد نادرست، همهٔ کار را خراب می‌کند
حکمت و تجربه
درخت هر چه بارش بیشتر، سرش افتاده‌تر
انسان‌های بزرگ فروتن‌ترند
حکمت و تجربه
دود از کُنده بلند می‌شود
کار اساسی از آدم باتجربه برمی‌آید
حکمت و تجربه
رطب‌خورده منع رطب چون کند
کسی که خود خطاکار است نمی‌تواند دیگران را از خطا بازدارد
حکمت و تجربه
عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود، گرچه با آدمی بزرگ شود
سرشت و طینت به‌آسانی دگرگون نمی‌شود
حکمت و تجربه
عالِم بی‌عمل، زنبور بی‌عسل
دانش بدون عمل بی‌ثمر است
حکمت و تجربه
کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش هم یادش رفت
تقلید ناشیانه، داشته‌های خود انسان را هم از بین می‌برد
حکمت و تجربه
گرهی که به دست باز می‌شود، به دندان مگشای
کار آسان را بیهوده دشوار نکن
حکمت و تجربه
ماهی از سر گنده گردد، نی ز دُم
فساد و خرابی از رأس و بالادست آغاز می‌شود
حکمت و تجربه
مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید
ارزش واقعی نیازی به تعریف و تبلیغ ندارد
حکمت و تجربه
مشت نمونهٔ خروار است
بخش کوچک، نمایندهٔ کل است
حکمت و تجربه
هر گردی گردو نیست
شباهت ظاهری دلیل یکسان‌بودن نیست
حکمت و تجربه
یک بار جَستی ملخک، دو بار جَستی ملخک، آخر به دستی ملخک
فرار از پیامد کارها همیشگی نیست
حکمت و تجربه
ادب از که آموختی؟ از بی‌ادبان
از رفتار بد دیگران می‌توان درس گرفت
حکمت و تجربه
حسود هرگز نیاسود
حسادت آرامش را از انسان می‌گیرد
حکمت و تجربه
خلایق هر چه لایق
هر کس سزاوار همان وضعی است که برای خود ساخته
حکمت و تجربه
خودکرده را تدبیر نیست
پیامد اشتباه خودِ انسان چاره‌ای ندارد
حکمت و تجربه
سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند
خود را بیهوده گرفتار دردسر نکن
حکمت و تجربه
سیر از گرسنه خبر ندارد، سواره از پیاده
برخوردار از حال نیازمند بی‌خبر است
حکمت و تجربه
عقل مردم به چشمشان است
بیشتر مردم ظاهربین‌اند و بر پایهٔ دیده‌ها داوری می‌کنند
حکمت و تجربه
فواره چون بلند شود سرنگون شود
اوج‌گرفتن بی‌پایه به سقوط می‌انجامد
حکمت و تجربه
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
ارزش نعمت پس از از دست دادن آن معلوم می‌شود
حکمت و تجربه
آب که یک‌جا بماند، می‌گندد
رکود و بی‌تحرکی مایهٔ تباهی است
حکمت و تجربه
آدم ترسو هزار بار می‌میرد
ترس، رنجی همیشگی است
حکمت و تجربه
این ره که تو می‌روی به ترکستان است
این روش تو را به مقصود نمی‌رساند
حکمت و تجربه
خانه از پای‌بست ویران است
اشکال اصلی در بنیاد کار است، نه در ظاهر آن
حکمت و تجربه
دشمن دانا بلندت می‌کند، بر زمینت می‌زند نادانِ دوست
دشمن آگاه از دوست نادان کم‌زیان‌تر است
حکمت و تجربه
آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است
درستکار از بازخواست نمی‌ترسد
حکمت و تجربه
ادب مرد به ز دولت اوست
ادب و منش از ثروت ارزشمندتر است
حکمت و تجربه
به هر کجا که روی، آسمان همین رنگ است
با جابه‌جایی، اصلِ شرایط عوض نمی‌شود
حکمت و تجربه
توانا بود هر که دانا بود
دانایی سرچشمهٔ توانایی است
حکمت و تجربه
میازار موری که دانه‌کش است
به هیچ موجودی، هر چند کوچک، آزار مرسان
حکمت و تجربه
قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری
ارزش هر چیز را اهل همان فن می‌داند
حکمت و تجربه
یک ده آباد به از صد شهر خراب
اندکِ درست و آباد بهتر از بسیارِ خراب است
حکمت و تجربه
از آن نترس که های و هوی دارد، از آن بترس که سر به تو دارد
خطر واقعی از آدم آرام و پنهان‌کار است، نه پر سر و صدا
حکمت و تجربه
آدم گرسنه ایمان ندارد
نیاز شدید، پایبندی به اصول را سست می‌کند
حکمت و تجربه
مرگ یک بار، شیون یک بار
سختیِ ناگزیر را باید یک‌باره پذیرفت
حکمت و تجربه
هر چیز که خوار آید، یک روز به کار آید
چیز به‌ظاهر بی‌ارزش هم روزی سودمند می‌شود
حکمت و تجربه
از تو حرکت، از خدا برکت
تلاش کن تا یاری خداوند هم برسد
کار و تلاش
نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود
بدون تلاش و سختی به موفقیت نمی‌رسی
کار و تلاش
تا تنور داغ است نان را بچسبان
از فرصت تا فراهم است استفاده کن
کار و تلاش
کار نیکو کردن از پر کردن است
مهارت با تمرین و تکرار به دست می‌آید
کار و تلاش
هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد
خواستهٔ بزرگ، سختی بزرگ می‌طلبد
کار و تلاش
جوینده یابنده است
هر که بجوید و تلاش کند، به خواسته‌اش می‌رسد
کار و تلاش
برو کار می‌کن مگو چیست کار
ارزش انسان به کار و کوشش اوست
کار و تلاش
کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من
کار خود را باید خود انجام داد
کار و تلاش
کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن
کار بزرگ، توان و تجربهٔ کافی می‌خواهد
کار و تلاش
سحرخیز باش تا کامروا باشی
سحرخیزی و پیش‌دستی مایهٔ کامیابی است
کار و تلاش
کار امروز را به فردا میفکن
در انجام کارها تعلل نکن
کار و تلاش
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
عمل از گفتار بسیار برتر است
کار و تلاش
قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود
اندک‌اندک انباشتن به نتیجهٔ بزرگ می‌رسد
کار و تلاش
وقت طلاست
زمان گران‌بهاست و نباید هدر رود
کار و تلاش
ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است
برای جبران و شروع دوباره هیچ‌وقت دیر نیست
کار و تلاش
زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد
بی‌پروایی در گفتار، جان انسان را به خطر می‌اندازد
زبان و گفتار
تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد
انسان با گفتارش شناخته می‌شود
زبان و گفتار
به در می‌گویم که دیوار بشنود
سخنی را غیرمستقیم و با کنایه به کسی رساندن
زبان و گفتار
یک کلاغ، چهل کلاغ
خبری کوچک در دهان‌به‌دهان شدن بزرگ و دگرگون می‌شود
زبان و گفتار
جواب های، هوی است
پاسخ درشتی، درشتی است
زبان و گفتار
دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد
راز را در هر جایی نباید گفت
زبان و گفتار
سنگ بزرگ علامت نزدن است
ادعا و وعدهٔ خیلی بزرگ، نشانهٔ عمل‌نکردن است
زبان و گفتار
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
سخن را باید به‌جا و به‌موقع گفت
زبان و گفتار
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
امر آشکار نیازی به توضیح ندارد
زبان و گفتار
در دروازه را می‌شود بست، در دهان مردم را نمی‌شود
جلوی حرف و قضاوت مردم را نمی‌توان گرفت
زبان و گفتار
دروغگو کم‌حافظه است
دروغ سرانجام خودش را لو می‌دهد
زبان و گفتار
سکوت علامت رضاست
خاموشی را نشانهٔ موافقت می‌گیرند
زبان و گفتار
از حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی‌شود
با حرف و آرزو، کار درست نمی‌شود
زبان و گفتار
حرف راست را از بچه بشنو
کودک بی‌پرده حقیقت را می‌گوید
زبان و گفتار
مستمع صاحب‌سخن را بر سر کار آورد
شنوندهٔ خوب، گوینده را به شوق می‌آورد
زبان و گفتار
پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است
از پرسیدن نباید شرم داشت
زبان و گفتار
از دل برود هر آن که از دیده برفت
دوری باعث فراموشی می‌شود
دوستی و روابط
یک دست صدا ندارد
کار بزرگ بدون همکاری پیش نمی‌رود
دوستی و روابط
دوست آن باشد که گیرد دست دوست، در پریشان‌حالی و درماندگی
دوست واقعی در روز سختی شناخته می‌شود
دوستی و روابط
چاقو دستهٔ خودش را نمی‌برد
انسان به نزدیکان خود آسیب نمی‌زند
دوستی و روابط
کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز
هر کس با هم‌سنخ خود هم‌نشین می‌شود
دوستی و روابط
کوه به کوه نمی‌رسد، آدم به آدم می‌رسد
دیدار دوباره ممکن است؛ پس در حق کسی بدی نکن
دوستی و روابط
هزار دوست کم‌اند و یک دشمن بسیار
حتی یک دشمن هم زیاد است
دوستی و روابط
دوری و دوستی
گاهی فاصله، رابطه را سالم‌تر نگه می‌دارد
دوستی و روابط
مهمان حبیب خداست
مهمان را باید گرامی داشت
دوستی و روابط
بنی‌آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند
انسان‌ها به هم پیوسته‌اند و باید غمخوار هم باشند
دوستی و روابط
از محبت خارها گل می‌شود
مهربانی، سختی‌ها و کدورت‌ها را دگرگون می‌کند
دوستی و روابط
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
دوستی بکار تا شادکامی بدروی
دوستی و روابط
تو نیکی می‌کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز
نیکیِ بی‌چشم‌داشت بی‌پاداش نمی‌ماند
دوستی و روابط
دیگران کاشتند ما خوردیم، ما بکاریم دیگران خورند
نسل‌ها برای یکدیگر کار می‌کنند و میراث می‌گذارند
دوستی و روابط
از این ستون به آن ستون فرج است
با گذشت زمان، گشایشی در کار پیدا می‌شود
صبر و امید
گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی
صبر و شکیبایی نتیجهٔ شیرین دارد
صبر و امید
صبر تلخ است ولیکن بر شیرین دارد
صبوری دشوار است اما سرانجامی شیرین دارد
صبر و امید
در نومیدی بسی امید است، پایان شب سیه سپید است
در دل سختی‌ها هم امید به گشایش هست
صبر و امید
خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری
اگر راهی بسته شد، راه دیگری گشوده می‌شود؛ ناامید مشو
صبر و امید
چو فردا شود، فکر فردا کنیم
غم آینده را امروز نباید خورد
صبر و امید
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت
روزهای خوش و ناخوش هر دو می‌گذرند
صبر و امید
بادآورده را باد می‌برد
مالی که بی‌زحمت به دست آید، به‌آسانی هم از دست می‌رود
مال و داد و ستد
پول علف خرس نیست
دارایی را نباید آسان و بیهوده خرج کرد
مال و داد و ستد
حساب حساب است، کاکا برادر
در داد و ستد، خویشاوندی و رفاقت بی‌اثر است
مال و داد و ستد
سیلی نقد به از حلوای نسیه
داشتهٔ اندکِ فعلی بهتر از وعدهٔ بزرگ آینده است
مال و داد و ستد
کاچی به از هیچی
اندک بهتر از هیچ است
مال و داد و ستد
مال بد بیخ ریش صاحبش
جنس و کار بد سرانجام به خود صاحبش برمی‌گردد
مال و داد و ستد
حساب به دینار، بخشش به خروار
در حساب دقیق باش و در بخشش گشاده‌دست
مال و داد و ستد
هر چه پول بدهی، آش می‌خوری
کیفیت هر چیز به اندازهٔ هزینه‌ای است که برایش می‌پردازی
مال و داد و ستد
از خرس مویی کندن غنیمت است
از آدم بخیل هر چه به دست آید غنیمت است
مال و داد و ستد
نه خود خورد نه کس دهد، گنده کند به سگ دهد
وصف آدم بخیلی که مال را بی‌استفاده تباه می‌کند
مال و داد و ستد
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
پیشگیری بهتر از درمان است
تدبیر و دوراندیشی
اول چاه را بکن، بعد منار را بدزد
پیش از هر کار، به عاقبت و لوازم آن بیندیش
تدبیر و دوراندیشی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
خردمند پیش از عمل، به پیامد آن می‌اندیشد
تدبیر و دوراندیشی
به مرگ بگیر تا به تب راضی شود
سخت بگیر تا طرف به کمتر از آن قانع شود
تدبیر و دوراندیشی
جنگ اول به از صلح آخر
روشن‌کردن تکلیف از آغاز، بهتر از اختلاف در پایان است
تدبیر و دوراندیشی
آشپز که دو تا شد، آش یا شور می‌شود یا بی‌نمک
تعدد تصمیم‌گیرنده کار را خراب می‌کند
تدبیر و دوراندیشی
یا مکن با پیلان دوستی، یا بنا کن خانه‌ای درخورد پیل
تعهد باید به اندازهٔ توان باشد
تدبیر و دوراندیشی
چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است
رسیدگی به نیاز نزدیکان بر دیگران مقدم است
تدبیر و دوراندیشی
علف باید به دهن بزی شیرین بیاید
پسند طرفِ اصلی ملاک است، نه دیگران
تدبیر و دوراندیشی
دستی را که نمی‌توان برید، باید بوسید
در برابر قدرتی که چاره‌ای از آن نیست باید مدارا کرد
تدبیر و دوراندیشی
آب در هاون کوبیدن
کار بیهوده و بی‌نتیجه انجام دادن
کنایه و اصطلاح
آتش‌بیار معرکه
کسی که دعوا و اختلاف را دامن می‌زند
کنایه و اصطلاح
آب پاکی را روی دست کسی ریختن
کسی را با پاسخ قطعی، به‌کلی ناامید کردن
کنایه و اصطلاح
آش نخورده و دهان سوخته
کاری نکرده و متهم شده
کنایه و اصطلاح
شتر دیدی؟ ندیدی
آنچه دیدی را نادیده بگیر و رازدار باش
کنایه و اصطلاح
کار از کار گذشته
دیگر دیر شده و جبران ممکن نیست
کنایه و اصطلاح
از کوره در رفتن
به‌شدت خشمگین شدن
کنایه و اصطلاح
از آب گل‌آلود ماهی گرفتن
از آشفتگی اوضاع به سود خود بهره بردن
کنایه و اصطلاح
با پنبه سر بریدن
با ظاهر نرم و دوستانه آسیب زدن
کنایه و اصطلاح
با دم شیر بازی کردن
خود را بیهوده در خطر بزرگ انداختن
کنایه و اصطلاح
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
بدتر از این وضع ممکن نیست؛ نهایت بی‌پروایی
کنایه و اصطلاح
بزک نمیر بهار میاد، کمبزه با خیار میاد
دلخوش‌کردن کسی با وعده‌های دور و دراز
کنایه و اصطلاح
به شتر گفتند چرا گردنت کج است، گفت کجام راست است؟
وقتی همه‌چیز ایراد دارد، یک عیب جای پرسش ندارد
کنایه و اصطلاح
پز عالی، جیب خالی
ظاهر آراسته با وجود تهیدستی
کنایه و اصطلاح
پشتِ گوش انداختن
کاری را مدام به تعویق انداختن
کنایه و اصطلاح
پا توی کفش کسی کردن
در کار دیگران دخالت بی‌جا کردن
کنایه و اصطلاح
پیش قاضی و معلق‌بازی؟
نزد آدم آگاه نمی‌توان حقه زد
کنایه و اصطلاح
تافتهٔ جدابافته
کسی که خود را برتر و جدا از دیگران می‌داند
کنایه و اصطلاح
تعارف شاه‌عبدالعظیمی
تعارفِ زبانی و بدون قصد واقعی
کنایه و اصطلاح
جایی نمی‌خوابد که آب زیرش برود
بسیار محتاط و حساب‌گر است
کنایه و اصطلاح
خر بیار و باقالی بار کن
اوضاع آشفته و دردسرساز شد
کنایه و اصطلاح
خر همان خر است، پالانش عوض شده
تغییر ظاهر بدون تغییر باطن
کنایه و اصطلاح
دزد ناشی به کاهدان می‌زند
آدم ناشی سراغ جای بی‌حاصل می‌رود
کنایه و اصطلاح
دست پیش را گرفتن که پس نیفتد
پیش‌دستی در اعتراض برای فرار از پاسخ‌گویی
کنایه و اصطلاح
دستت نمک ندارد
نیکی‌ات قدر نمی‌بیند
کنایه و اصطلاح
دنیا را آب ببرد، او را خواب می‌برد
وصف آدم بسیار بی‌خیال
کنایه و اصطلاح
دیگ به دیگ می‌گوید رویت سیاه
عیب‌جویی از دیگران با وجود همان عیب در خود
کنایه و اصطلاح
زمستان رفت و روسیاهی به زغال ماند
سختی گذشت و شرمندگی برای بدخواه ماند
کنایه و اصطلاح
زیره به کرمان بردن
بردن چیزی به جایی که از آن فراوان دارد؛ کار بیهوده
کنایه و اصطلاح
زبانم مو درآورد
از بس گفتم و تکرار کردم خسته شدم
کنایه و اصطلاح
سبیلش را چرب کردن
رشوه دادن
کنایه و اصطلاح
سر پیری و معرکه‌گیری
کاری نامتناسب با سن و موقعیت انجام دادن
کنایه و اصطلاح
سگ زرد برادر شغال است
هر دو از یک قماش‌اند و فرقی ندارند
کنایه و اصطلاح
شاه می‌بخشد، شیخ‌علی‌خان نمی‌بخشد
مانع‌تراشی زیردستان با وجود موافقت بالادست
کنایه و اصطلاح
شتر در خواب بیند پنبه‌دانه
آرزوی خام و دست‌نیافتنی داشتن
کنایه و اصطلاح
شترسواری دولا دولا نمی‌شود
کار بزرگ و آشکار را نمی‌توان پنهانی انجام داد
کنایه و اصطلاح
شریک دزد و رفیق قافله
تظاهر به دوستی با هر دو طرفِ ماجرا
کنایه و اصطلاح
شب دراز است و قلندر بیدار
فرصت برای محک‌زدن ادعا بسیار است
کنایه و اصطلاح
صد تا چاقو بسازد، یکیش دسته ندارد
وصف کسی که وعده‌هایش عملی نمی‌شود
کنایه و اصطلاح
غوره نشده مویز شدن
پیش از پختگی، ادعای بزرگی کردن
کنایه و اصطلاح
قاچ زین را بگیر، اسب‌سواری پیشکش
اول از عهدهٔ کار ساده برآ، بعد ادعای بزرگ‌تر کن
کنایه و اصطلاح
کاسهٔ داغ‌تر از آش
دلسوزتر از صاحبِ اصلی کار نمودن
کنایه و اصطلاح
کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است
نیرنگ و نقشه‌ای پنهانی در کار است
کنایه و اصطلاح
کور خود و بینای مردم
عیب خود را ندیدن و عیب دیگران را دیدن
کنایه و اصطلاح
گاوِ نُه‌مَن‌شیر
کسی که خدمت بزرگش را با یک خطا ضایع می‌کند
کنایه و اصطلاح
گذر پوست به دباغ‌خانه می‌افتد
سرانجام کارَت به من خواهد افتاد
کنایه و اصطلاح
گربه دستش به گوشت نمی‌رسد، می‌گوید بو می‌دهد
چیزی را که به دست نمی‌آورد، بی‌ارزش جلوه می‌دهد
کنایه و اصطلاح
گرگ در لباس میش
دشمن خطرناک در ظاهر بی‌آزار و دوستانه
کنایه و اصطلاح
مارگیر را عاقبت مار می‌کشد
آن‌که مدام با خطر بازی می‌کند، سرانجام قربانی همان می‌شود
کنایه و اصطلاح
مرغ همسایه غاز است
داشته‌های دیگران همیشه بهتر به چشم می‌آید
کنایه و اصطلاح
موش تو سوراخ نمی‌رفت، جارو به دمش می‌بست
با وجود ناتوانی در کار خود، مسئولیت تازه پذیرفتن
کنایه و اصطلاح
ماست‌ها را کیسه کردن
از ترس، حساب کار دست کسی آمدن
کنایه و اصطلاح
نوشدارو پس از مرگ سهراب
چاره و کمکِ دیرهنگام بی‌فایده است
کنایه و اصطلاح
نخودِ هر آش شدن
در هر کاری دخالت کردن
کنایه و اصطلاح
نان به نرخ روز خوردن
فرصت‌طلبی و همسو شدن با قدرتِ روز
کنایه و اصطلاح
نعل وارونه زدن
دیگران را عمداً به اشتباه و گمراهی انداختن
کنایه و اصطلاح
هفت‌خوان رستم
کاری پر از دشواری‌های پیاپی
کنایه و اصطلاح
هم خدا را می‌خواهد، هم خرما را
دو خواستهٔ ناسازگار را با هم طلبیدن
کنایه و اصطلاح
همه را برق می‌گیرد، ما را چراغ نفتی
گلایه از بدشانسی مضاعف
کنایه و اصطلاح
وعدهٔ سرِ خرمن دادن
وعدهٔ بی‌پایه برای دفع‌الوقت
کنایه و اصطلاح
یکی را به ده راه نمی‌دادند، سراغ خانهٔ کدخدا را می‌گرفت
توقع بی‌جا و فزاینده داشتن
کنایه و اصطلاح
آمدم ثواب کنم، کباب شدم
نیکی‌ام به زیان خودم تمام شد
کنایه و اصطلاح
آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب
وقتی کار از حد گذشت، بیشترشدنش فرقی ندارد
کنایه و اصطلاح
آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه
محافظه‌کاری برای دوری از هر دردسر
کنایه و اصطلاح
آش کشک خالته، بخوری پاته، نخوری پاته
کاری که خوشایند باشد یا نه، گریزی از آن نیست
کنایه و اصطلاح
با دست پس می‌زند، با پا پیش می‌کشد
در ظاهر رد می‌کند و در باطن مایل است
کنایه و اصطلاح
با یک تیر دو نشان زدن
از یک اقدام، دو نتیجه گرفتن
کنایه و اصطلاح
بی‌گدار به آب زدن
کار نسنجیده و پرخطر انجام دادن
کنایه و اصطلاح
به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت: دُمم
گواهِ جانبدار اعتباری ندارد
کنایه و اصطلاح
از دماغ فیل افتاده
وصف آدم متکبر و خودپسند
کنایه و اصطلاح
از کاه، کوه ساختن
بزرگ‌نمایی یک مسئلهٔ کوچک
کنایه و اصطلاح
از هول حلیم افتادن توی دیگ
از شدت طمع و شتاب، زیان دیدن
کنایه و اصطلاح
شاهد از غیب رسید
گواه یا نشانه درست در لحظهٔ مناسب پیدا شد
کنایه و اصطلاح
دوغ و دوشاب یکی است
جایی که خوب و بد یکسان سنجیده می‌شود
کنایه و اصطلاح
مرغی که انجیر می‌خورد، نوکش کج است
هر بهره‌ای اهل و شایستهٔ خودش را دارد
کنایه و اصطلاح
نه چک زدیم نه چونه، عروس اومد تو خونه
رسیدن به مقصود بدون زحمت و چانه‌زنی
کنایه و اصطلاح
اگر بیل‌زنی، باغچهٔ خودت را بیل بزن
توانایی‌ات را اول در کار خودت نشان بده
کنایه و اصطلاح
تعداد 221 ضرب‌المثل فارسی

امتیاز کاربران

0.0
0 رای ثبت شده

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

درباره ضرب‌المثل‌های فارسی

مجموعه ضرب‌المثل‌های فارسی همراه با معنی و کاربرد: مثل‌های ایرانی قدیمی و رایج را با توضیح روان بخوانید و حکمت نهفته در هر مثل را بشناسید. از «کار نیکو کردن از پر کردن است» تا «دیگ به دیگ می‌گوید رویت سیاه».

می‌توانید در میان مثل‌ها جست‌وجو کنید یا مثلی تصادفی ببینید؛ هر ضرب‌المثل با معنی و موقعیت کاربرد آن ارائه می‌شود. این گنجینه رایگان برای نویسندگان، دانش‌آموزان و دوستداران ادبیات عامه فارسی مناسب است.

پرسش‌های پرتکرار درباره ضرب‌المثل‌های فارسی

ضرب‌المثل چیست؟

ضرب‌المثل جمله‌ای کوتاه و رایج است که حاصل تجربه و حکمت مردم است و برای بیان فشرده یک مفهوم در گفت‌وگو به کار می‌رود.

معنی ضرب‌المثل‌ها را از کجا بفهمم؟

در این ابزار هر ضرب‌المثل همراه با معنی روان و توضیح موقعیت کاربرد آن آمده است؛ کافی است مثل را جست‌وجو یا در فهرست پیدا کنید.

آیا می‌توان ضرب‌المثل تصادفی دید؟

بله، می‌توانید ضرب‌المثلی تصادفی دریافت کنید تا هر بار مثل تازه‌ای بیاموزید؛ این روش برای یادگیری روزانه مثل‌های ایرانی مناسب است.

ضرب‌المثل‌های معروف فارسی کدام‌اند؟

مثل‌هایی مانند «شتر دیدی ندیدی»، «از این ستون به آن ستون فرج است» و «هر که بامش بیش برفش بیشتر» از پرکاربردترین ضرب‌المثل‌های فارسی هستند و با معنی در این مجموعه آمده‌اند.

⏳ در حال بارگذاری منابع...